تو لب تشنهترینی، نازنینم!
عبدالرّضا رضایینیاپسندیدن0
بازدید15
تو لب تشنهترینی، نازنینم!
بیا تا از نگاهت گُل بچینم
در اوجِ خلسهای نزدیکِ نزدیک
کمی آنسوتر از اینسوی تاریک
ورای تشنهکامی مانده، ای ماه!
تو را پیغمبر گل چشم در راه
بجنگ و خصم را زیر و زِبَر کن!
عطش را بیشتر کن! بیشتر کن!
گلِ من! تشنهلبْ دیدار خوشتر!
تبسُّم با لبانِ یار خوشتر!
تو آن کوثر سرشتی تشنهتر باش!
برو، با لالهرویان همسفر باش!