تنها تو میفهمی غمِ غربت چشیدن را
حسنا محمدزادهپسندیدن0
بازدید1.1K
تنها تو میفهمی غمِ غربت چشیدن را
وادی به وادی بر زمین، دامن کشیدن را
حتماً دلت بهتر خبر دارد دمِ رفتن
با چشمهای خیره حالِ دل بریدن را
گفتند: خاکِ طوس بوی کربلا دارد
یاد تو آوردند فصلِ سیب چیدن را
یاد تو آوردند با هر اسبِ تازنده
رویِ بدنهای بدونِ سر، دویدن را
آنقدر باران تند میبارید در چشمت
تا لمس کردی بر زمینِ طف، چکیدن را
با هر غروبِ تشنه در قلبت نمایاندند
خورشیدِ روی نیزه در حالِ دمیدن را
تو میتوانی حس کنی با یک دلِ زخمی
در سینۀ هفتاد و دو آهو تپیدن را
ذبحِ کبوترهای پرپر پای مژگانت
آموخت بر چشمانِ دنیا خوب دیدن را
نام تو تنها جادۀ سیر الی الله است
گنجانده در خود تا ابد راز رسیدن را