تمامِ جمعیّت ، انگار مات و مبهوت است
پوریا باقریپسندیدن0
بازدید14
تمامِ جمعیّت ، انگار مات و مبهوت است زمین شبیه زمین نیست ، مثلِ لاهوت است مهم ترین خبر از جبرئیل نازل شد... ولایت از سخنی بی بَدیل حاصل شد بلند گفت پیمبر به گوشِ کلِّ جهان ، بلند گفت به عالَم در این زمان و مکان : «علی ، امامِ شما ، منتخب به دستِ خداست و بعدِ رفتنِ من ، جانشینِ من به شماست هر آن چه گفت علی ، وحیِ مُنزَلِ محض است هر آن چه ضِدِّ علی شد ، وجودِ او نقض است شبیهِ نسبتِ "هارون" و حضرتِ "موسی" علی ، خلیفه ی من می شود برای شما... علی تمامیِ جانِ من است ، ای مردم! مباد قدر و مقامش شَوَد به دنیا گُم همیشه دست به دامانِ مرتضی باشید همیشه پشتِ سَرَش ، بندهی خدا باشید قدم جلوتر از او ، حاصلش مکافات است سخن ، مقابلِ دستورِ او اضافات است اَنَا مَدِینَةُ العِلْم و... علی بُوَد بابَش فراتر از همگان ، جایگاهِ اصحابش... تمام نعمتِ عالم از آنِ شخصِ علی است ولایتش ابدی و امامتش ازلی است به گوشِ مردمِ دنیا خبر ز ما ببرید: بدونِ حُبِّ علی ، در عذاب در به درید...» چقدر بیعت و تبریک و چهرههای ریا شروع شد سر ناسازگاری دنیا شروع شد غمِ حیدر ، شروع شد دردش علی و شهرِ نَبی ، مردمانِ نامردش... چقدر خون به دلِ مَردِ کوچه ها کردند پس از پیمبرِ خاتم به او چه ها کردند... نشست گوشهی خانه ، کشید از دل آه که غصب گشت خلافت ، به دستِ یک روباه کسی که دستِ همه ، لقمه ی غذا می داد میانِ کوچه به دستانِ او طناب افتاد...