تمام ثانیهها رو به سوی تو نگران
مجتبی صادقیپسندیدن0
بازدید0
تمام ثانیهها رو به سوی تو نگران سری نمیزنی آیا به خیل منتظران نشستهاند به شوق بهار آمدنت چقدر آینه در ایستگاه فصل خزان کمی از آن همه زیبایی خدائی را به ما نشان بده تا گل کند درمان به دمان چه ابرهای عقیمی که در هوا گیجاند مگر نگاه یادشان دهد باران شنیدهام که میآیی شبیه فروردین، که رنگ سبز بپاشی به شاخههای جوان تو را قسم به صدای گرفتهی زینب تو را قسم به گلوی بریدهی یاران خودی نشان بده آه ای غریب طوفانی که وحشتی فکنی بر گروه نامردان چقدر حوصلهام را به شب بیاویزم که با چراغ بیایی به خلوتم مهمان و باز هم من و شب پرسههای بیهنگام که می کشاندم آنسوی اشکهای روان شب گذشته، صدای فرشته پرپر شد شب گذشته صدا را ربود باد وزان و هفتهها چه دروغند و جمعهها چه غریب روایتی است از این خوابهای بیپایان تو را قسم به صدای گرفتهی زینب تو را قسم به گلوی بریدهی یاران که واژه من از این دردهای تحمیلی که واژه من از این بغضهای بیپایان دوباره مرثیههای مدام عاشورا دوباره خاطرههای همیشه گریان بگیر دست مرا زین شب سیاه ای خوب بگیر دست مرا ای ستارهی پنهان