تماشا میکنی حالِ من و حالت تماشاییست
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید44
تماشا میکنی حالِ من و حالت تماشاییست رخِ زردِ منِ جان بر لب و خالت تماشاییست اَلا اِی پیرِ راهِ عشق در سنِّ طفولیت صدایِ وای بابا و پرِ شالت تماشاییست ببین از زهرِ کین روزِ دو چشمانم شده تیره یتیمی قسمتِ کودک شد اقبالم تماشاییست دگر کارم تمام و میروم امّا تو میمانی بپوشان چهره گر چه رو وُ تمثالت تماشاییست که تو حقّی و جهلِ این جماعت دشمنِ حق است تو مأموری به غیبت گر چه اِجلالت تماشاییست چنان زهرا جوان پر میزنم تا عالمِ بالا بخوان روضه ولی از کوچه این قالت تماشاییست زِ آهِ تو شد این عاشق گرفتارِ غم و اندوه بیا مهدی که جان دادن به دنبالت تماشاییست