تجلی کرد دستی، پرده بالا رفت آدم را
علیرضا قزوهپسندیدن0
بازدید1K
تجلی کرد دستی، پرده بالا رفت آدم را
در آن تاریک روشنها تبسم کرد عالم را
هوس بارید... شیطان پشت گندم زار میخندید
هبوط ناگهان در ناکجا افکند آدم را
نگاهی کرد آدم خیره بر بام بلند عرش
در آنجا دید چرخاچرخ ارواح مکرم را
خدایا توبهام آیا قبول افتاد؟ آدم گفت
بگیرم دامن سبز کدامین اسم اعظم را؟
خطاب آسمان: آدم تماشا کن... کشید آن گاه
سرانگشت خدا تصویری از ظهر محرم را
ازل بود و مسیح از اضطرابی سرخ میلرزید
ورق میزد نفسهای شهید باغ مریم را
سپس باران گرفت و توبۀ آدم قبول افتاد
شکوه گریهاش آنجا پدید آورد شبنم را
تمام کشتی پیغمبران ساحل نشین او
به زیر بادبانش بر میافرازند پرچم را
به بام منبری از نی نزول سورۀ کهف است
و رستاخیزی از اعجاز، قرآن مجسم را
قلم اینجا رسید و خون به بیت آخرم افتاد
در این ظهر عطش آتش به موج دفترم افتاد