تاج سریّ و هر نفس ما ارادت است
علی اشتریپسندیدن0
بازدید7
تاج سریّ و هر نفس ما ارادت است آقا تویی و غیر تو هر شاه، رعیت است روز من همیشه جوان در کنار توست شوق شماست این دل اگر با طراوت است بابا همیشه بر قد و بالات خیره بود کار امام، نیّت و فعلش عبادت است وقتی که آمدی همه گفتند احمد است در خَلق و خُلق، بین تو و او شباهت است رعناترین سلالهی زهرا تویی علی بالابلند خانهی لیلا تویی علی یک عده در هوای تو مثل پری شدند مثل فرشتههای خدا دلبری شدند یک عده نیز با تو نشستند روز و شب تا اینکه با مرام تو پیغمبری شدند یک قطره از فضائل تو جلوه کرد و بعد یک عده از قبیلهی ما منبری شدند یک عده خاک پای حسینیهها شدند پائین پای یار، علیاکبری شدند آن عده یوسفی که تو را دیدهاند هم یا جان سپردهاند و یا بستری شدند یک عده گریهگریه به پای تو سوختند آن گاه در مصیبت تو مادری شدند خورشید دلربای بنی هاشمی علی پیغمبر حرای بنیهاشمی علی بالای ابروان تو گنبد درست شد پائین چشمهای تو معبد درست شد تعبیر شد نبیّ و «أنا من حسین» او در باطن حسین، محمّد درست شد بعد از نبی، مدینه به بیراهه سر گذاشت تو آمدی و مبدأ و مقصد درست شد هرجا که پاگذاشتهای روی این زمین یک آسمان بهشت مُخلّد درست شد مضمون چشمهای تو شاعر شدند و بعد چندین هزار بیت زبانزد درست شد یک بیت آن نوشته که لیلاترین تویی بیتی نوشته: عشق در این حد درست شد بیتی نوشته: عشق، فقط عشق حیدر است بیتی نوشته: عشق حسین، عشق اکبر است