بی تو این ثانیهها خسته و بد حال گذشت
علی گلچینپورپسندیدن0
بازدید55
بی تو این ثانیهها خسته و بد حال گذشت نه چهل روز که انگار چهل سال گذشت حالِ ما را غم تو سخت پریشان کرده داغِ تو خون به دلِ مردم ایران کرده بغضِ مانده به گلو با غم و فریاد شکست قلبمان باز دمی یاد تو افتاد شکست حرفهایت همگی بویِ محبت میداد به دلِ خستهی ما عطرِ طراوت میداد در تو دیدیم همه وصف مسلمانی را معنیِ واقعیِ غیرتِ ایرانی را هم عمل هم سخنت بود که ذلت هرگز با هرآنکس که یزیدی شده، بیعت هرگز همهی عمر تو در یادِ شهیدان بودی فکرِ آبادی و آزادی ایران بودی بی تو روز و شبِ ما هر نفسش تاریک است راستی ماه محرم چِقَدَر نزدیک است باز برگرد بیا روضه بگیر آقا جان کوریِ حرملهها روضه بگیر آقا جان سالها بود که در شوق زیارت بودی از دلت باز گذشتی، پیِ خدمت بودی اربعینها چِقَدَر روضهی غربت خواندی همه رفتند زیارت تو نرفتی، ماندی ولی آن روز دهم، هجر به پایان آمد وَ به دیدار تو سالارِ شهیدان آمد ناب بودی تو، ولی گوهر نایاب شدی هر شب جمعه دگر زائر ارباب شدی پر گرفتی برسی تا به اباعبدالله برسان بیعت ما را به اباعبدالله رفتی و با دلِ آسوده میان حرمی بعدِ تو مانده ولی در دل ما کوه غمی بذر غم کاشته آن مشتِ گره کردهی تو حرفها داشته آن مشت گره کردهی تو حرفت این بود که این راه، تماماً نور است فتح با ماست ولی دیدهی دشمن کور است آخر و عاقبتِ راهِ خدا، حجت اوست او که عالم همگی در کنفِ بیعت اوست مردم از جنگ نترسید کمی صبر کنید میرسد نوبت خورشید کمی صبر کنید وعدهی صادقِ حقّ است، ولی میآید پسرِ فاطمه تکرار علی میآید