بیبی شما و سینهزنِ زارتان منم
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید200+
بیبی شما و سینهزنِ زارتان منم عمریست جیرهخوارِ گرفتارتان منم اینجا نیامدم که فقط کاسه پُر کنم ظرفم بهانه سائلِ دیدارتان منم بانویِ بیحرم حرمی کنجِ قلبِ من بهرت بنا شدهَست و حرمدارتان منم اِذنِ دخولِ صحنِ حرم روضهیِ شماست دلخونِ خونِ مانده به مسمارتان منم وقتی که حرفِ سیلی و رخسار میشود مجنونِ قصّهیِ در و دیوارتان منم قلبم شکست و چشمهیِ چشمانِ باورم فریاد زد که زائرِ اِیوانِ مادرم اِیوانی از طلا !!! نَه به وَاللّه از غبار قبری حوالیِ حرمِ سبزِ شاخسار پنهان میانِ خاکِ غم و غصّهیِ بقیع شیواترین دلالتم از رمزِ انتظار حرف از سکوت و گریهیِ آرامِ کودکان دیدار با تورّمِ بازو و لرزِ یار شبهایِ اشک و آه و غریبی و مرد و چاه ایّامِ صبرِ دخترک و بغضِ خانهدار رازِ عجیبِ کوچه و حلقومِ مجتبی یادآوریِ سیلی و طرزِ نگاهِ تار آثارِ شعلهها به رویِ دربِ سوخته آماجِ طعنهها و دل و قلبِ سوخته بعد از جفایِ کوچه غم و درد باب شد عالم خراب رویِ سرِ بوتراب شد شد مَحرمِ امیرِ دو عالم دو گوشِ چاه بی فاطمه نفس نفسِ او عذاب شد شمعِ رَهِ زمانه علی بود و مثلِ شمع هر شب کنارِ قبرِ نهانِ تو آب شد وقتی به رویِ پاکِ تو ضربِ جفا نشست سیلی به حافظانِ ولایت جواب شد در کربلا و کوفه و شام از مدینهات تصویری از سیاهی هر چهره قاب شد سیلی به رویِ فاطمه در کوچهها زدند آری بنایِ شامِ غم و کربلا زدند