بگْذشت چون که روز سیهفام کربلا
عباسعلی نگارندهپسندیدن0
بازدید1K
بگْذشت چون که روز سیهفام کربلا
شد آشکار، منظرۀ شام کربلا
کوس رحیل چون زده شد همچو نفخ صور
افتاد لرزه باز بر اندام کربلا
آل رسول عازم راهند و مىبرند
سوغات و توشه از غم و آلام کربلا
لیلا به راه شام، نه آرام میگرفت
همراهش ار نبود، دلآرام کربلا
کامى نبُرد دشمن خونخوار زین نبَرد
چون داشت بر سنان، سر ناکام کربلا
زینب همى نمود ز دیدار هر سرى
تجدید خاطرات ز ایّام کربلا
گویى به عهده داشت، سر اطهر حسین
دلجویى و نوازش ایتام کربلا
سرخوش میان معرکه مىخواند شرح حال
نوشیده بود بس که مِى از جام کربلا
سر داد و سرفراز شد و کوفه رفت و شام
بازار شام بود، سرانجام کربلا
باطل بسان جغد شد آواره از میان
سیمرغ حق نشست چو بر بام کربلا
اى کاش! بر جبین «نگارنده» روز حشر
با خون دل نوشته شود نام کربلا