بچه گی كرده ام، پشيمانم
وحید قاسمیپسندیدن0
بازدید800+
بچه گی كرده ام، پشيمانم من ندانسته شيطنت كردم بغلم كن دوباره مثل قديم رو نگردان ز من، غلط كردم ساده گی كار دست من داده همنشينِ بد از تو، دورم كرد لطف بيش از حد شما؛ امروز بنده ای سركش و جسورم كرد سيب سرخ هوس فريبم داد دلم از كرده اش پشيمان است عذر تقصير پيشت آوردم مهربان، بخشش از بزرگان است به كجا مي شود فرار كنم !؟ بدتر از متهم زمين خوردم حيف آن دست، كه مرا بزنی! نزده؛ من خودم زمين خوردم آبرو، اشک، ندبه و توبه باز هم واژه های تكراری دست های مرا دوباره بگير تا بفهمم كه دوستم داری شده ام جنس كهنه ی بازار رهگذر، دوست، آشنا نخرد كاش از اول ضرر نمی ديدم هيچ كس غير تو، مرا نخرد نه ! من از چشم تو نمی افتم ...تا حسينی و كربلايی هست آبروی مرا نخواهی برد ...تا كه عشق امام رضايی هست روسیاهم صدا نخواهی زد پای من را قلم نخواهی كرد به دلم دست رد نخواهی زد سنگ روی يخم نخواهی كرد باز هم روی خوش نشان دادی چقدر خوب شد كه زهرا هست غسل گريه كن ای دل غافل روضه ی دست و مشک سقا هست