بو برده از تبرک عطر تو دودها
الهه بیات مختاریپسندیدن0
بازدید12
بو برده از تبرک عطر تو دودها خوشبوست بس که در حرمت مُشک و عودها هر روز صبح خیل ملائک به محضرت خوانده ست قبل آمدن اذن ورود ها از سینه ام به شوق زیارت چو آفتاب بیرون زده ست قلب من از صبح زود ها از ابر السلام علیکم شدید شد باران اشک از عقب چشم رودها تا روی را به سوی تو کردم...سلام ها تا دل به گفتگوی تو دادم...درودها قلبم کبوتری که پناهنده ات شده است از وحشت وبال فراز و فرودها برخاسته به پای تو چون گرد در هوا افتادنم به پیش تو بین سجود ها از های و هوی صحن مرا دور میکند نزدیکی ام به خلوت گفت و شنود ها جایی که بند نیست سرم ساعت قرار جایی رفته است دلم این حدودها پیچیده باد بین تو و چلچراغ ها افتاده است شعر به کشف و شهودها ای بخشش تو از در باب الجوادها احسان تو زبانزد ارباب جودها دستت شفاست بر سر زخم دوتارها سر داده است دل به هوایت سرودها از انقلاب صحن چه آزاد میرود فارغ شده ست هرکه ز بود و نبودها ** تا روشنی چشم خراسان به نور توست دور از تو باد چشم تمام حسودها