به کسی کار ندارم که بهشتم لیلی ست
محسن عربخالقیپسندیدن0
بازدید100+
به کسی کار ندارم که بهشتم لیلی ست بت بتخانه و رهبان کنشتم لیلی ست خاک من خاک جنون است و سرشتم لیلی ست هرچه در مکتب استاد نوشتم لیلی ست جز به این حرف ندارد قلم من میلی دفترم پر شده از لیلی لیلی لیلی مینویسم لیلی تا که بخوانیم حسین تا جنون را به نهایت برسانیم حسین آن که بی او نفسی هم نتوانیم حسین وقت یک ذکر همه هم ضربانیم: حسین او همان است که هر وقت از او می خوانم از دل عرش خدا فاطمه گوید جانم گرچه در عشق فقط لاف زدن را بلدیم گرچه چندی ست که بی روح تر از هر جسدیم گرچه در خوب ترین حالت مان نیز بدیم جز در خانه ی ارباب دری را نزدیم از ازل حلقه به گوش در این خانه شدیم سجدهی شکر برآریم که دیوانه شدیم