نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

به عشق تو ای عمو گرفتارم من توی بازوم نیروی حسن دارم من بعد پدر تو بودی بابام چطور غم تو رو ببینم تو بین قتلگاه باشی من حرم بشینم؟ صدای غربت تو رو شنیدم با عمه تا رو تلّ منم دویدم توئی اُمیدم برات بمیرم ای عموی تشنه دوره شدی با نیزه ها و دشنه توئی اُمیدم شبیه بابام ببین چه بی حبیبه من و رها کن عمه عموم غریبه خنجر میون دست قاتل دور عموم چه ازدحامه اگه براش سپر نشم من کارش تمومه ببین که رو سر عموم شمشیره عمه بذار برم که خیلی دیره داره میمیره هر کی با هر چی دستشه میزنه خودم سپر میشم براش یک تنه داره میمیره منبع:وسسه ادبیات آیینی بیپلاک
هنوز نظری ثبت نشده