به شکل گیسوی زینب دلی پریشان داشت
حسین دارندپسندیدن0
بازدید1K
به شکل گیسوی زینب دلی پریشان داشت
نشسته بود و سرش، در خم گریبان داشت
بلند مثل سپیدار ـ ناگهان ـ رویید
در آن دیار که رگبار، تیغ و طوفان داشت
جهان ندید از این لاله تازهتر هرگز
اگر چه باغ، از این لالهها فراوان داشت!
گرفت رخصت «احْلی مِن الْعَسَل» از عشق
که در حمایت آیین عشق فرمان داشت
در آن زمان که جدا میشد از قبیله عشق
هنوز گوشۀ چشمی ستاره باران داشت
رکاب، بوسه به زحمت به پای او میزد
اگر چه پای شجاعت به فرق کیوان داشت
سوار گشت، سواری که ساعتی دیگر
حسینِ کرب و بلا یک بغل نیستان داشت!
طنین مبهم یک استغاثه میآمد
که سوز آن اثر نالۀ یتیمان داشت!
نشست گرد سُم است و یک نفر حیران
به روی دست ورق پارههای قرآن داشت!