به روی چهرهی من رد پای تشنگی است
رضا قاسمیپسندیدن0
بازدید500+
به روی چهرهی من رد پای تشنگی است لبم دچار ، به آب و هوای تشنگی است به ذکر حضرت بارانِ عشق مشغولم دوباره روی لبم ربنای تشنگی است به زیر سایهی ابرِ کرامتم ... خیسم صدای چک چکِ اشکم صدای تشنگی است کویر خشکِ لبم شوره زار شد با اشک تَرک تَرک شدنش هم برای تشنگی است به لحظه لحظهی این ماه بندگی سوگند امید من به همین لحظههای تشنگی است چقدر روضهی مکشوفه پیش چشم من است درست ، روبریم کربلای تشنگی است تمام تشنگیِ روزه دارها یک سو ... و سوی دیگر آن ، انتهای تشنگی است صدای بغضِ عطشناک بچههای حرم نوای حزن ، در این نینوای تشنگی است امان و آه ... از آن لحظه که خودم دیدم .. ذبیح عشق ، میان منای تشنگی است