به دلِ کوه زده تا به خدایش برسد
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید65
به دلِ کوه زده تا به خدایش برسد دوست دارد به فلک پایِ دعایش برسد مصطفی مانده و این خلوت و تسبیحِ خدا سائلی آمده که رزق برایش برسد رحمتِ عالمِ خاکی و سماواتیهاست باز هم خواسته که به آشنایش برسد هقهقِ سجده و رزقِ سرِ این سفره دعاست بیسبب نیست کسی نیست به پایش برسد جبرئیل آمده یا حضرتِ سبحان اینجاست باید این بندهیِ حقدار به جایش برسد آیههایِ علق از حلقِ رسولِ بر حق .... میرود تا به ثریّایِ صفایش برسد مصطفی قاریِ قرآنِ خدا شد آری پدرِ فاطمه ختمالانبیا شد آری پدرِ فاطمه دردانهیِ عالم شده است او فرود آمده یا کوه کمی خم شده است مژده آورده برایِ مادرِ کوثر که ..... سندِ عزّتِ او مُبرم و محکم شده است اوّلین مسلمهیِ دینِ خدا بانویش اوّلین مسلمِ دین سِلمِ مُسلّم شده است علی آمد سپرِ حفظِ رسالت باشد نقشی از عشقِ خدا زینتِ خاتم شده است قسمتِ سینهیِ مظلوم شده شور و شعف روزیِ ظالم و نادان غصّه و غم شده است بتکده خانهیِ توحید شده با احمد صورتی از کرم و خشمِ مجسّم شده است رحمتِ حضرتِ حق عشقِ خدا پیغمبر ریشهیِ کفر زده با دمِ حیدر حیدر پرچمِ دین به امین داده خدا شک نکنیم لحظهای سینه از این زمزمه مُنفک نکنیم قلبِ ما ظرفِ سلام و صلوات است و دعا فکرِ دیگر نکنیم و خانه کوچک نکنیم احمد از ذاتِ اَحد حُبِّ ولایت میخواست به رویِ لوحهیِ دل غیرِ علی حک نکنیم لوحهیِ سینه شده غرقهیِ انوارِ خدا با گناهان رویِ این لوح پر از لک نکنیم ما که از روحِ خداوند و رسولاللّهیم با مَعاصی جلوهها از خودمان دَک نکنیم احمد و حیدر و زهرا و حسن مثلِ حسین جان سپردند که ماها به ولا شک نکنیم جشنِ احمد شده و زمزمهها زهراییست نمرهیِ هر که اطاعت کند از مولا بیست با ولایت که بمانی دینِ حق پابرجاست مدّعی بودن از این سلسله واللّه جداست من نگفتند تمامِ حرفشان ذوالمِنَن است عزّتِ ناب همین بندگیِ خاکیهاست با خشوع میشود از خاک به افلاک رسید اِدّعا آفتِ دینداری و اسلام و دعاست دینِ تکمیل شده زحمت و ایثارِ رسول وَ مُتمّم به خداییِ خداوند ولاست از ولی هر که جدا شد پایِ او میلغزد این ولایت لنگرِ کشتیِ دینداریِ ماست هر کسی پا نگذارد جایِ پایِ رهبر خطِّ او از نظرِ اُمّتِ ما خطِّ خطاست ما به پایِ نبی و دین و ولی میمانیم عاشق و شیفتهیِ سیدعلی میمانیم