به دست کینه، غروبی شکست پهلویم
خلیل شفیعیپسندیدن0
بازدید1
به دست کینه، غروبی شکست پهلویم خمیده، سرو ولایت نشست پهلویم مرا از کشتن دشمن دریغ میآمد سرم به سجده چو میرفت، تیغ میآمد به نام حادثه شولای صبر پوشیدم به دست دیده خود جام زهر نوشیدم همیشه همسفر درد بودهام با عشق فراز نیزه خدا را سرودهام با عشق گرفت دامن دریای اشک را دستم گرفت، گرچه قلم گشت مشک را دستم شبی که خون خدا را به دل نشان دادم بهرغم کودکیم در خرابه جان دادم چو روی گونه پاکم لبان پیر رسید به پای بوسی حلقم سه شعبه تیر رسید به نام نامی خون خطبه جنون خواندم اگرچه رفت سرم، روی نیزهها ماندم هنوز دست علی را به پیکرم دارم و سیزده دل خون در برابرم دارم دوباره بر تن شب رخت نور خواهم کرد همیشه منتظرانم ظهور خواهم کرد