به دامانِ سراسر عشقِ مکّه عشق میتابد
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید28
به دامانِ سراسر عشقِ مکّه عشق میتابد ربیعالاوّلِ عشق است و ماهِ عشق میتابد شمیمِ عطرِ وحدت میرسد از عرش بر دنیا نسیمِ صلح و بیداری به راهِ عشق میتابد فرو میریزد اِیوانِ ستمها و تباهیها وَ صحرا میشود هامون صباحِ عشق میتابد صفا میآید و آتشکده از کار میافتد وفا از دستِ پاک و گرمِ شاهِ عشق میتابد تمامِ عشق را هستی به شهرِ مکّه مییابد سلامِ عشق بر جانِ سپاهِ عشق میتابد به فرمانِ خداوند آمنه اُمُّالپیمبر شد پیمبر آمد و ذکرِ فلک اللّهُ اکبر شد جمالِ حق به سیمایِ رسولاللّه پیدا شد خصالِ حق به خُلق و خصلتِ احمد هویدا شد سپاهِ فیل در دامِ اَبابیلِ خدا افتاد تنِ طاغوت لرزید و گلِ توحید و دین وا شد زِ گامِ محکمِ ایمان همهِ بتخانهها ویران حریم و مسجد و محراب و منبر مست و شیدا شد محمّد آمد و بنیانگذارِ حقپرستی شد مُعِزُّالاولیا وُ لرزه بر اندامِ اَعدا شد چراغِ راهِ امّت در سبیلاللّه شد احمد رسولِ امرِ حق بود و خدا منظور و سودا شد سخن پیشانیاش دید و سخن از مُهر و منبر گفت کبوتر با کبوتر مصطفی از عشقِ حیدر گفت کسی نشناخت جز ایزد رسولاللّهِ اکرم را به مصحف بشنو از خُلقِ عظیمش قولِ اعظم را شده تعریف در قرآن به نامِ اُسوهیِ احسان مُبرّا از گُنَه بنگر در او سلمِ مسلَّم را به کافر تیغِ برّان و به مؤمن رحمت و غفران در این صولت تماشا کن رخِ اسلامِ محکم را مرادش حضرتِ داور مریدش حضرتِ حیدر مرادش تک مریدش تک ببین تامِ متمّم را برایِ دین زبان و جان و دندان و عزیزان داد بنا کرد از اُحد او پایهیِ عشقِ محرّم را به دندان دین حفاظت کرد او با آه و رنج وُ رَشک امان از قسمتِ دندان امان از تیغ و تیر و مشک شنیدم شد شکسته در دهان دندانِ پیغمبر نهاد از داغ و دردِ کوچه دندان بر جگر حیدر شنیدم دستِ عبّاس و عَلم رویِ زمین افتاد شنیدم مشک با دندان گرفته ساقیِ کوثر شنیدم حنجرِ اصغر شکارِ تیرِ اَعدا شد شنیدم شد چو دندان این سهشعبه داخلِ حنجر شنیدم چنگ و دندان بود و گوش و صورتِ طفلان شنیدم تیز شد دندانِ حرص و پاره شد معجر شنیدم در دلِ تشتی سری در بزمِ مستی رفت شنیدم کام و دندان بود و چوب و شیونِ خواهر به شوقِ لحظهیِ دیدار دندان میفشارم من بیا مهدی که هجرانت دگر طاقت ندارم من