به حیفا و جولان علم می زنیم
احسان جاودانپسندیدن2
بازدید54
به حیفا و جولان علم می زنیم به خاک تلاویو قدم می زنیم بساط ستم را به هم می زنیم ز مولود کعبه که دم می زنیم به فریاد عشق و - به طوفان خون (فانّ حزبَ الله - همُ الغالبون) ۲ (فانّ حزبَ الله - همُ الغالبون) ۳ به هر پارهی این تنِ استوار که یک جان شده بین چندین دیار که دارد قوایی چنان ذوالفقار و مانده ز سید علی یادگار بگوییم به صیهونِ پست و زبون (فانّ حزبَ الله - همُ الغالبون) ۲ (فانّ حزبَ الله - همُ الغالبون) ۳ ندانی تو که صبر ما تا کجاست اگر دق کنی از حسادت به جاست که وحدت بر این زخم دلها دواست و این موسم بعثت خون ماست تو چه دانی از مرز عشق و جنون (فانّ حزبَ الله - همُ الغالبون) ۲ (فانّ حزبَ الله - همُ الغالبون) ۳ اگه تر کند لب سلیمان ما اگر تب کند جان ایران ما بهاری شود چشم لبنان ما اراده کند یک خیابان ما جنودی ز شیطان - نماند مصون (فانّ حزبَ الله - همُ الغالبون) ۲ (فانّ حزبَ الله - همُ الغالبون) ۳ چه صنعا، چه موصل، چه مینابِ ما گرفته غم ضاحیه تاب ما چنین بُرده از دیدگان خواب ما که این بوده از رسم و آداب ما اگر سویمان کینه آرد قشون (فانّ حزبَ الله - همُ الغالبون) ۲ (فانّ حزبَ الله - همُ الغالبون) ۳ ز نصر خدا بین مردان مرد به پرچم ظفر داده آن رنگ زرد اگر دشمنی آیَدَش در نبرد چنان مار زخمی بپیچید ز درد که در هر مصافی - به فرعون دون (فانّ حزبَ الله - همُ الغالبون) ۲ (فانّ حزبَ الله - همُ الغالبون) ۳ اشعار آیینی بیپلاک