به جنگل میبرد پای سفر، آزادهها را
حسنا محمدزادهپسندیدن0
بازدید1K
به جنگل میبرد پای سفر، آزادهها را
میان گرگها جا میگذارد جادهها را
نمیخواهد ببیند آنطرف، هیزم به دوشان
رها کردند در آتش، دل سجّادهها را
عطش ترفند خوبی نیست، اینجا چشمهسار است
نترسانید از گرداب، دریازادهها را
نتازانید دیگر اسبهای لامروّت
نمیبینید این بر خاک و خون افتادهها را؟
یکی بر ناقۀ عریان، یکی بر خاک سوزان
جدا کردند از هم عاقبت، دلدادهها را
زمان مست است از عشقش، زمین و آسمان مست
نخواهد خورد دنیا دیگر از این بادهها را