بنازم لطف بنده پرورت را
شاعران اهل بیت (ع)پسندیدن0
بازدید36
بنازم لطف بنده پرورت را به آقایی رساندی نوکرت را نگفتم تشنهام اما به کامم چشاندی جرعه جرعه ساغرت را گنه کردم نیاوردی به رویم و گفتی پاک کن چشم ترت را زمین خوردم بلندم کردی و بعد به من گفتی که بالا کن سرت را عجب پروردگار مهربانی بنازم لطف بخشش محورت را کمیلت را مناجاتم نمودی دوباره درک کردم محضرت را مرا با قطره اشکی پاک کردی بنازم جود حیرت آورت را مرا بخشیدی و تازه پس از آن عیان کردی عطای دیگرت را علی را واسطه کردم خدایا به امیدی که بگشایی درت را چگونه شاکرت باشم که دادی به این آلوده حُب حیدرت را علی گفتم دلم میل نجف کرد هوس کردم شراب کوثرت را گدایم باز هم حین رکوعت به سائل میدهی انگشترت را به انگور ضریحت مستمندم هِبه کن میوهاای نوبرت را به حق فاطمه حق همان که حفاظت کرد با جان سنگرت را صدای سرفه بوی دود یعنی شرر سوزانده یاس پرپرت را در افتاد و همه از در گذشتند لگد انداخت از پا یاورت را زمین بگذاشت بار شیشه حالا علی دریاب حال همسرت را بیا که سوخت در آتش سپاهت به زیر پاست یار پا به ماهت