بعدِ تو دنیایی از آزار بود و دخترت
رضا قاسمیپسندیدن0
بازدید800+
بعدِ تو دنیایی از آزار بود و دخترت کینههای لشکری خونخوار بود و دخترت روبرویم رقصِ یک نیزار بود و رأس تو روبرویت یک بیابان خار بود و دخترت در تمامِ این سفر شلاق بود و خواهرت شرم از زخمِ امانتدار بود و دخترت چهرهام شد زخمبازاری پر از تیرِ نگاه لحظهای که چشمِ یک بازار بود و دخترت در طوافم؛ استلامِ سنگها بود و سرت نیزهدارِ کعبهی سیّار بود و دخترت پیکرم از ترسِ کابوسِ کنیزی آب شد لحظهای که صحبت از اصرار بود و دخترت زخمهایم را شمردم؛ باز هم خوابم نبرد نیمهشبها، شب فقط بیدار بود و دخترت شیشهی بغضم شکست و جای کوهِ شانهات شانههای سنگی دیوار بود و دخترت گرچه جانم بر لب آمد؛ زنده ماندم باز هم آرزوی بوسهی دیدار بود و دخترت