بس که با خود ماتم از کربوبلا برداشته
مهدی رحیمی (زمستان)پسندیدن0
بازدید1K
بس که با خود ماتم از کربوبلا برداشته
بوی غصه کوچههای شام را برداشته
این دو تا تا عرش بالا رفته که گلدسته نیست
زینب است و دستهای بر دعا برداشته
در حقیقت چهرهی آیینهی کربوبلا
با وفور اشکهای خود جلا برداشته
کوچه و محراب و خون تشت را دیده، ولی
چون عمود نیزه را دیدهست تا برداشته
گوییا بر چهرهی زینب زده آن بیحیا
خیزران را وقتی از تشت طلا برداشته
طاقتش دیگر شبیه سالهای پیش نیست
غصههای خویش را از هم جدا برداشته
پهن کرده دور بستر گریهی یک عمر را
کولهباری را که از کربوبلا برداشته
تا همین اندازه میگویم که کوه اهل بیت
چند وقتی میشود با خود عصا برداشته