بس كه پنهان گشته گل در زیر دامان بقیع
محمدجواد غفورزاده (شفق)پسندیدن0
بازدید15.2K
بس كه پنهان گشته گل در زیر دامان بقیع بوى گل می آید از چاکِ گریبان بقیع مرغ شب در سوگ گلهایی كه بر این خاک ریخت از سرِ شب تا سحر، باشد غزلخوان بقیع نالههاى حضرت زهرا هنوز آید به گوش از فضاى حسرت آلودِ غم افشان بقیع گوش ده تا گریهی زار على را بشنوى نیمه شبها از دل خونین و حیران بقیع این حریم عشق دارد عقدهها پنهان به دل شعله ها سر می كشد از جان سوزان بقیع از دل هر ذرّه بینى جلوه گر صد آفتاب گر شكافى ذرّه ذرّه خاکِ رخشان بقیع هر گل این جا دارد از خونِ جگر نقش و نگار وه چه خوش رنگ است گل هاى گلستان بقیع بسته ام پیمان الفت با مزار عاشقان خورده عمق جان من پیوند با جان بقیع اى ولىّ حق، تسلاّ بخشِ دلهاى حزین خیز و سامان ده به گلزار پریشان بقیع سینه ی این خاکِ گلگون، هست مالامالِ درد كوش اى غمخوار رنجوران به درمان بقیع اى جهان آباد كن، برخیز و مهر و داد كن باز كن آباد از نو، كوى ویران بقیع چون ببیند هر غروبش مات و خاموش و غریب سیلِ خون ریزد «شفق» از دل به دامان بقیع