برگشتم از سفر گل در خون تپيدهام
سید هاشم وفاییپسندیدن0
بازدید19
برگشتم از سفر گل در خون تپيدهام اي سرو سرفراز ببين قد خميده ام وقتی دلم به خون جگر موج می زند گویی كه من به جای تو درخون تپيده ام با بوسه بر گلوی تو رفتم ز كربلا باشوق بوسه ای به مزارت رسيده ام شمعم كه ازشرار غمت آب گشته ام گر قطره قطره بر روی خاكت چكيده ام از كربلا به كوفه و از كوفه تا به شام تنها به شوق ديدن رويت دويده ام از زخم تازيانه ندارم شكايتی زخم زبان ز كوفی و شامی شنيده ام از جذبه ی نگاه تو از روی نيزه بود با خطبه ام حماسه اگر آفريده ام داغ رقيه ی تو در آن شام غم نهاد يك داغ ديگری به دل داغديده ام با كوله بار غم به سويت آمدم ولی هرگز خلل نديد و نبيند عقيده ام اين چامه ای كه گفت«وفایی»ز قول من تنها اشاره ای بود از آن چه ديده ام