بردند برای همه دنیا خبرش را
محمد حسن بیات لوپسندیدن0
بازدید300+
بردند برای همه دنیا خبرش را غمنامهای از سرخی چشمان ترش را حتی رمقی نیست به دستان ضعیفش آتش زده زهری همهی بال و پرش را هم سن زیادش سبب خستگیاش شد هم شعله زده زهر تمام جگرش را اطفال و عیالش همگی دل نگرانند سوزانده ز آهش همهی دوروبرش را بی حرمتی و بی ادبی شد به مقامش بدجور شکستند دل شعلهورش را آنقدر تنش آب شده گوشهی بستر دیدند همه حالِ بدِ محتضرش را عمریست برای دل خود روضه گرفته پُرکرده غم کوچه فضای سحرش را سخت است برایش که فراموش نماید آن مادر و آن نالهی درپشت درش را