برات از خونه ای میگم که مثلش توی عالم نیست
حمید ندیمیپسندیدن0
بازدید58
برات از خونهای میگم که مثلش توی عالم نیست یه خونه که تو اون چیزی به جز عشق دمادم نیست یه خونه که در و دیوار اون بوی خدا میده یه خونه که پر از نور و پر از ایمان و امیده تو این خونه فرشتهها میارن حاجتاشونو که میندازن به سمت این خونه سجاده هاشونو پناه بی پناهای همه عالم همین خونه ست که زهرا خانم خونه ...که حیدر مرد این خونه ست بیاید امشب دلامونو به این خونه بدیم با هم بیاید امشب یه سر مهمون این خونه بشیم ما هم یه لحظه صبر کن انگار یه عده مردم آزارن اینا کی ان تو این کوچه با این خونه چیکار دارن بوی آتیش میاد از کوچه یا من اشتباه میگم شاید که اشتباهی اومدم یه کوچه دیگم چقد رفت آمده اینجا چقد هیزم می بینم من شاید یه اتفاقی افتاده که نشنیدم حتما یه لحظه ساکت !انگاری صدا خیلی برام آشناست شما هم می شنوید یا نه صدای گریه زهراست درست میبینم اینجا خونه ی زهرای مرضیه ست اگه آدم تو این خونه ست !!ولش کن این فرضیه ست اگه زهرا تو این خونه س چرا آتیش زدن در رو همه اینجان...نمی بینم ولی تو کوچه حیدر رو صدا از اونور کوچه یه خورده بیشتره انگار اونی که با طناب دستاشو بستن ...حیدره انگار خدای من چرا جای لگد رو چادر زهراست چرا خونی شده دیوارشون فضه چرا اونجاست؟ یه چندتا بچه داشت این خونه اما پس کجا هستن شاید از ترسشون کنج خونه چشماشونو بستن نمیدونم حسن از خون رو دیوار چی فهمیده حسین خونه بوده یعنی تموم قصه رو دیده؟ تموم کوچه میسوزه توی آتیش این کینه علی با دسته بسته سوختن زهراشو می بینه یه تازیونه بالا رفت به زهرا میخوره انگار شنیدم محسنش رو زد صدا بین در و یوار