بر لب دریا، لب دریادلان خشکیده است
سید رضا مویدپسندیدن0
بازدید1K
بر لب دریا، لب دریادلان خشکیده است
از عطش دلها کباب است و زبان خشکیده است
کربلا بستان عشق است و شهامت؛ اى دریغ!
کز سَموم تشنگى، این بوستان خشکیده است
سوز بىآبى اثر کرده است در اهل حرم
هر طرف بینى لب پیر و جوان خشکیده است
آه! از این میهماندارى که در دشت بلا
میزبان، سیراب و کام میهمان خشکیده است
نازم این همّت! که عبّاس آید از دریا ولى
آب بر دوش است و لبها همچنان خشکیده است
دامن مادر چو دریا، اصغرش چون ماهى است
کام ماهى بر لب آب روان خشکیده است
گر ندارد اشک تا آبى به لبهایش زند
چشمهی چشم رباب از سوز جان خشکیده است
بس که میسوزم «مؤیّد»! از غم آل على
چشمهی چشم رباب از سوز جان خشکیده است