بدون ماه قدم میزند سحرها را
علی اکبر لطیفیانپسندیدن0
بازدید1.3K
بدون ماه قدم میزند سحرها را
گرفتهاند از این آسمان، قمرها را
چقدر خاک سرش ریختست معلوم است ...
ـ رسانده است به خانم کسی خبرها را
نگاه کن سر پیری چه بیعصا مانده
گرفتهاند از این پیرزن، پسرها را
چه مشکل است که از چهار تا پسرهایش
بیاورند برایش فقط سپرها را
نشسته است سر راه، روضه میخواند
که در بیاورد آه ... آه رهگذرها را
ندیده است اگر چه ولی خبر دارد
که یک عمود عوض کرد شکل سرها را
کنار آب دو تا دست، بر روی یک دست
رسانده است به ما خانم این خبرها را