باید غلام وار به سلطان سلام داد
جواد کریم زادهپسندیدن0
بازدید100+
باید غلام وار به سلطان سلام داد دستی به روی سینه و از جان سلام داد وز شوق دل به شاه خراسان سلام داد بر پادشاه عالم امکان سلام داد تعظيم را به ساحت شمس الشموس کرد عرض ارادتی به انیس النفوس کرد مرغ دلم روانه سوی طوس گشته است آمادهی زيارت مخصوص گشته است هم با کبوتران تو مأنوس گشته است هم بیقرار لحظه پابوس گشته است شوقش طواف کوی شما و زيارت است مرغ دلم هميشه به دنبال حاجت است در مدحتان به صفحه قلم بوسه ميزند بر نام پاک شاه کرم بوسه ميزند چون زائران به روی حرم بوسه ميزند آهسته و قدم به قدم بوسه ميزند با بیت بیت شعر ترم عشق میکند چون زائران به گرد حرم عشق میکند باید برای بردن نامت وضو گرفت بر لب که بی وضو نتوان ذکر هو گرفت وقتی بهشت از گلتان رنگ و بو گرفت عالم ز خاک پای شما آبرو گرفت نامت علی شد و لقبت را رضا نهاد ایزد هدیه داد به تو حضرت جواد سلطان تویی،امام تویی،مقتدا تویی هم ابتدا تو هستی و هم انتها تویی وقتی رضا تو هستی و حسن القضا تویی از تو خدا رضا و رضا از خدا تویی میخانه،دیر،خانقه و مسجد و کنشت با عطر پاک حضرتتان میشود بهشت هرچند رو سیاه و گنهکارم و بدم همچون کبوتران حرم جلد مشهدم گر کمتر از کبوتر بر دور گنبدم آقا به جان مادرت از در مکن ردم چون ذکر یا حسین شده ذکر بر لبم چون گریه بر حسین شده کار هر شبم بر گوش هر دمی جرس کاروان رسد یعنی به کربلا قدم ساربان رسد هم پای نحس خولی و شمر و سنان رسد در قتلگاه لشگر دون توامان رسد آه از دمی که سر ز بدن میشود جدا سر بر نی است و پیکر بی سر به کر بلا