باقرُ العلم ، یا ابا جعفر
جواد کریم زادهپسندیدن0
بازدید39
باقرُ العلم ، یا ابا جعفر السلام ای محمد ابن علی ای شکافنده علوم ای جان پرتو نور ذات لم یزلی جان عالم فدای یک نفس ات که مسیحاست از دَمت زنده ای که خورشید و ماه از نورت روز و شب گشته اند تابنده همچو جبریل انبیای عظام بهر تعلیم علم ، محضر تان صد هزاران مراجع تقلید همچو طفلی به پای منبر تان بر تو بادا سلام پیغمبر پنجمین مهر آسمان ولا آفرینش غُبار نعلین ات آخرین یادگار کرب و بلا چون دل نازنین تو هر دم داغدار قیام عاشورا ست اشک تو همره احادیثت خود گواه پیام عاشورا ست کربلا و وقایع اش را تو سند زنده ای و معتبری تو ز شام بلا خبر داری شام تاریک و تارِ بی سحری وقت رفتن ز کربلا دیدی تن بی سر میانهی گودال ناگهان چشم تو سیاهی رفت آه از آندم که عمه رفت از حال بعد از آن هم به چشم خود دیدی بر سر نی سر شهیدان را بر روی خارها روان دیدی خسته جان رفتن اسیران را دیده ای رو ی دست و گردن خود جای زخم طناب و سلسله را چه عذابی ست چونکه میبینی خنده ی شمر و ضجر و حرمله را آه دیدی سه ساله از ناقه که چگونه ز خستگی افتاد آه دیدی که در خرابهی شام از فراق پدر چِسان جان داد سر خونین به تشت زر دیدی چقَدَر عمه میکشید عذاب آندمی که به روی سر پاشید از سر جور و کین یزید شراب داغ بر روی داغ سوزاندت قاتلت نیست زهر کین هشام قاتلت داغ روز عاشوراست قاتل توست داغ کوفه و شام