باز میگردد ز عاشورا چه تنها ذوالجناح
رضا اسماعیلیپسندیدن0
بازدید1K
باز میگردد ز عاشورا چه تنها ذوالجناح
حرفهایی سرخ دارد با دل ما ذوالجناح
از عطش میآید این گیسو پریش بیقرار
دارد از دریا نشانی هیچ آیا ذوالجناح؟
از بلوغ واقعه میآید این طوفان سرخ
پس چرا چیزی نمیگوید خدایا ذوالجناح؟
زخم میبارد ز عاشورای چشمانش، عجب!
با تمام زخمها برپاست اما ذوالجناح
دشت چشمانش پر از اسطورههای بیسر است
با که گوید ترجمان زخمها را ذوالجناح؟
لحظهای بر بند چشمان شهیدت را بخواب
زخمهایت میشود فردا شکوفا ذوالجناح
وارث خون خدا امروز تیغ خشم ماست
انتقام عشق را بگذار با ما ذوالجناح