باز شبیه شب بارانی ام
حسن لطفیپسندیدن0
بازدید200+
باز شبیه شب بارانیام زاده ی دریایم و طوفانیام مثلِ اویس از قرن آوارهام در پی یاران خراسانیام عاشقی ام را همه فهمیدهاند مُهر شده مُهر به پیشانیام دست نسیم است سر گیسویش دست خودم نیست پریشانیام ابروی او نورٌ علی نور شد عاشق این طاق چراغانیام داده جنون هستی من را به باد روز نخستی که شنیدم جواد میچکد از کنج لبانم شراب خانهات آباد، خرابم خراب سنگ تراشی دل سنگم گرفت تیشه زد و ساخت از آن دُرِّ ناب شانه زد و یکسره دل ریخت ریخت در خَم آن گیسوی پر پیچ و تاب وای اگر دست تو اُفتد دلم فارغم از روز حساب و کتاب جاذبهی محض مرا نور کن حضرت خورشید! به جانم بتاب جذبه ی پیغمبرِ اُمّی جواد ای بابی انت و اُمی جواد نیست فقط روز مبادا کریم هست همه روز و شبم با کریم یاد گرفته است که بر هیچ کس رو نزند این دلم الا کریم هرچه گره بیشترم می زند کم شود این فاصلهها ... تا کریم خواهشِ ما جرعهای از آب بود داد ولی پهنه ی دریا، کریم بس که در بسته زدم خسته ام باز نشد هیچ در، امّا کریم در نزده در به رویَم باز کرد باز هم این طایفه اعجاز کرد فیضِ مسیحاییات عیسیٰ بَرَد دست به دامان تو موسیٰ بَرَد از همه دل میبَرَد آقای ما بیشتر از حضرت زهرا بَرَد روی پرش لطف کن و پا گذار رتبهی جبریل به بالا برد شُکر، براتِ حرم آخر رسید نالهی مجنون دلِ لیلا بَرَد بال بده تا حرم کاظمین با نَفَسِ وای حسینم ... حسین مثل همیشه دم ایوان طلا نام تو شد نام تو سوگند ما نام تو را گفتم و باران گرفت خیس شد از گریه ی ما صحن ها پنجره فولاد گره باز کرد از من افتاده به لطف شما مثل همیشه دم باب الجواد حاجت ما بود، که آقا رضا! - جان جوادت ببرم کاظمین تا که بخوانیم به پایین پا آمدم ای شاه پناهم بده خط امانی ز گناهم بده وای اگر غصه ی مادر نبود حال تو اینقدر مکدر نبود مثلِ حسن شد جگرت ریز ریز حیف که بالین تو خواهر نبود کاش زمین آب نمی ریختند حیف! به جز خنده پس در نبود سخت کشیدند تو را روی بام وای اگر بال کبوتر نبود شُکرِ خدا قسمت تو بام شد گودی و نامحرم و خنجر نبود خوب شد از حنجرها ت خون نریخت حرمله در لحظه ی آخر نبود شکر خدا پیش نگاهت ز بام بر سر نیزه سر اصغر نبود شکرخدا پیکرت عریان نشد زیر سم اسب پریشان نشد منبع:موسسه ادبیات آیینی بیپلاک