با اینکه میدانست از اول بی وفایم
مرضیه نعیم امینیپسندیدن0
بازدید1K
با اینکه میدانست از اول بی وفایم
با اینکه عبدی رو سیاه و بی نوایم
شاه خراسان باز ذره پروری کرد
آقا اجازه داد در صحنش بیایم
او آبرویم را نبرد و ضامنم شد
هر چند که غرق گناهم، پر خطایم
از دست غیر او که آب و دان نخوردم
من آن کبوتر بچۀ جلد رضایم
عمری نمک خوردم، نمکدان را شکستم
اما نکرد از دامن مهرش جدایم
آقا کریم است و از اولاد کرام است
بنده شبیه خاندان خود گدایم
امشب دخیل پنجره فولاد هستم
با این دل بیمار، محتاج دوایم
پیش کریمی مثل او جرأت ندارم،
چیزی بیارم غیر اشک و گریههایم
تا از عمو جانش برایش روضه خواندم
دیدم که امضا شد برات کربلایم
آبی نمیخواهم، فقط جان رقیه
برگرد خیمه، ای عموی با وفایم
رفتی و بعد از تو حرم غارت شد و سوخت
سقا کجایی؟ به اسیری مبتلایم