با احتیاط، لالهی ما را پیاده کن
علی اکبر لطیفیانپسندیدن0
بازدید1.8K
با احتیاط، لالهی ما را پیاده کن عباس جان، سه سالهی ما را پیاده کن با احتیاط، بار حرم را زمین گذار زانو بزن، وقار حرم را زمین گذار با احتیاط، تا که نیفتد ستارهای میترسم آن که گیر کند گوشوارهای چشم مخدّرات به سمت نگاه تو دوشیزگان محترمه در پناه تو با حوریان رفته به زیر نقابها یک لحظه رو به رو نشدند آفتابها این حوریان عزیز خدایند و بس همین این دختران کنیز خدایند و بس همین این دخترعلیست که بارَش شکستنیست ناموس اعظم است، وقارش شکستنیست از این به بعد ماهِ حرم آفتاب باش عباس جان، مراقب این باحجاب باش این دختران من که بیابان ندیدهاند در عمر خویش، خار مغیلان ندیدهاند یک لحظه هم زِ خیمهی طفلان جدا نشو جان رباب از دَم گهواره پا نشو تو هستیو اهالی این خیمه راحتاند در زیر سایهات همه در استراحتاند تو هستیو به روز حرم شب نمیرسد چشم کسی به قامت زینب نمیرسد یک عده يوسفاند و یک عده مریماند احساس میکنم همه دلواپس هماند احساس میکنم که جوابم نمیدهند با آب آب گفتنم آبم نمیدهند اول مرا به نیزهای از حال میبرند بعداٌ کشان کشان ته گودال میبرند این جا مکان تیر ز پهلو کشیدن است از خیمهها دویدن و گیسو کشیدن است راضیام و رضایت یزدانم آرزوست از سنگها شکستن دندانم آرزوست من راضیام به پای خدا دست و پا زنم با صورتم به خاک بیفتم، صدا زنم باید به روی نی سر من نیز رو شود تا که مقام خواهر من نیز رو شود جام بلا به دست گرفتیم ما دو تا این جام را الست گرفتیم ما دو تا می خواستیم عبد شدن را نشان دهیم پیغمبر و علی و حسن را نشان دهیم از آن همه رسید پسر دادنش به من تشنه کنارعلقمه سر دادنش به من از آن همه به خواهر من ماتمش رسید وارد شدن به مجلس نامحرمش رسید ...... اما روز یازدهم با احتیاط لالهی ما را سوار کن زینب بیا سه سالهی ما را سوار کن با احتياط شانهشان درد میکند این جای تازیانهشان درد می کند با احتياط خسته شدند این ستارهها این گوشهای پاره سر گوشوارهها دارند میروند از این جا عزيزها تا شهر شام مثل غلامان کنیزها علی اکبر لطیفیان