اینکه از زهر جفا جای به بستر دارد
محمد بیابانیپسندیدن0
بازدید1.1K
اینکه از زهر جفا جای به بستر دارد تشتی از خون دل خویش برابر دارد چشمهایش به در و منتظر آمدنی ست زیر لب زمزمه «مادر، مادر» دارد جگرش سوخته از یک غم و یک غربت نیست داغ ارثی ست که در سینه مکرر دارد زهر، تنها کس و کار دل او گشت اگر یادگاری ست که از کینۀ همسر دارد پیش چشمش که توانسته به روی منبر رود و دست به سبّ پدرش بردارد؟! لحظههای سفرش در بغلش میگیرد چادری را که بوی یاس معطر دارد آرزو داشت نمیدید در آن کوچۀ تنگ مادرش روی زمین لالۀ پرپر دارد گفت با گریه حسین جان... تو دگر گریه مکن که حسن میرود و سایۀ خواهر دارد آه... لا یوم کیوم تو، که در صحرا کیست جسم صد چاک تو از روی زمین بردارد؟