اینست آن مردی که میگویند هستی، به نقش خال او سبز است
قاسم رفیعاپسندیدن0
بازدید0
اینست آن مردی که میگویند هستی، به نقش خال او سبز است آن سید مرشد که این دنیا از روح سبز شال او سبز است آن شور باران، آن غرور ناب، آن حاکم هفت آسمان خورشید وقتی که از پرواز برگردد، هفت آسمان دنبال او سبز است در صفحه تقویم او باران، هر روز طرحی نو میآراید پاییز و تابستان نمیفهمد، هر چار فصل سال او سبز است میخندد و با خندهاش یک شهر با شرم لب از خنده میبندند یا دیگران بیمایه میخندند، یا واقعاً اقبال او سبز است در کوچههای کربلا امروز بوی ظهوری تازه میآید بوی ظهور آن که قربانگاه از رویش تمثال او سبز است آن روز یادت هست، میبارید شمشیر نفرت بر سر خورشید امروز کوهی سر برآورده است که از دامنه تا یال او سبز است