این چه خروشی است؟ این چه معمّاست؟
عبدالرحیم سعیدی رادپسندیدن0
بازدید1K
این چه خروشی است؟ این چه معمّاست؟
در صدف دل، محشر عظماست
سوز چه عشقی است؟ شور به پا کرد
زخم چه داغی است؟ این همه زیباست!
«محتشم» از دور، بانگ برآورد:
باز چه شوری است؟ باز چه غوغاست؟
عشق مکرّر، گفت به آن قوم:
تشنۀ خنجر، حنجرۀ ماست
رأس شهیدان، بر سر نیزه است
دست علمدار، بر لب دریاست
این که پریشان، بر لب گودال
مویهکنان است، حضرت زهراست
زردتر از زرد، عقل زمین خورْد
سرختر از سرخ، عشق به پا خاست