این خانواده آینههای خدائیاند
علی اکبر لطیفیانپسندیدن0
بازدید200+
این خانواده آینههای خدائیاند در انتهای جادهی بی انتهائیاند خیل ملک مقابلشان سجده میکنند اینها خدا نیاند، ولیکن خدائیاند هرکس که میرسد سر اطعام میبرند فرقی نمیکند که فقیران کجائیاند یک «السلام» و یک «و علیک السلام» سبز اینها همان مقدمهی آشنائیاند صدها هزار مثل سلیمان در این حرم مشغول لحظههای شریف گدائیاند سوگند میخوریم که پروانه زادهایم همسایهی قدیمی این خانوادهایم دست مرا بگیر که عاشقترم کنی سلمان خانوادهی پیغمبرم کنی من در قنوت نیمه شبت دور میزنم شاید مرا بگیری و انگشترم کنی آن شاخهی گلم که به دست تو دادهاند تا هرکجا که خواست دلت، پرپرم کنی من آمدم که بین سحرهای اشتیاق بال مرا بگیری و خرج حرم کنی بال و پر شکسته به دردم نمیخورد انگار بهتر است که خاکسترم کنی روزی آب و سفرهی نان منی، حسن ماه مبارک رمضان منی، حسن آنکس که پیش پای شما خم نمیشود در خانهی فرشته هم آدم نمیشود آقای من بدون توسل به نام تو حالی برای توبه فراهم نمیشود دست مرا بگیر و به سمت خدا ببر چیزی که از بزرگیتان کم نمیشود آرامش تو باعث طوفان کربلاست بیصلح تو، قیام محرم نمیشود هرکس که بر نجابت صلح و سکوت تو مؤمن نمیشود، به جهنّم نمیشود تا کربلا رسید صدای سکوت تو این قیل و قالها به فدای سکوت تو ای یاکریم خسته چه کردند با پرت؟ این زهر پر شراره چه آورده بر سرت از لحظهای که رنگ نگاهت کبود شد رنگی دگر نرفته مناجات خواهرت با اینکه ای غریب، تو بودی امام شهر اما کسی نخواند نمازی به پیکرت تابوت را نشانه گرفتند به تیرها آن هم کجا به پیش دو چشم برادرت دلهای ما به یاد تو ای بیحرمترین پر میزند به سمت بقیع مطهرت تا کی لبم به خاک بقیعت نمیرسد؟ بر آستان پاک رفیعت نمیرسد