این بار «سُرَّ مَن رَأی» مغلوب غم شد
انسیه سادات هاشمیپسندیدن0
بازدید12
تا چشم وا کرد این پسر، چشمانِ تر دید خوب امتحان پس داد اگر داغِ پدر دید... از بس که دل میبُرد از اطرافیانش یک عمر از دستِ حسودان دردسر دید این بار «سُرَّ مَن رَأی» مغلوب غم شد وقتی که مهمان را به کویش دربهدر دید در چشم ابراهیمیاش اما غمی نیست باید که این ویرانه را از آن نظر دید در کوچهها، پای برهنه، سَیّدِ شهر... این جا مگر شام است؟ ای مردم! چه کردید؟ قبری که پیشاپیش در این خانه کَندید تنها به چشمش سجده و آهِ سحر دید در شهر غربتخیزتان بهتر که تنهاست! از همجواری با شما خیری مگر دید؟ مردی گریبانچاک افتاده به خاکش میشد پدر را مو به مو در این پسر دید! بر خاک، شیون زد کسی: «وای از دوشنبه!» انگار آن جا مادری را پشت در دید...