ای گردش چشمان تو سرچشمۀ هستی
محمدجواد غفورزاده (شفق)پسندیدن0
بازدید1.1K
ای گردش چشمان تو سرچشمۀ هستی
ما محو تو هستیم، تو حیران که هستی؟
خورشید که سرچشمۀ زیبایی و نور است
از میکدۀ چشم تو آموخته مستی
تا جرعهای از عشق تو ریزند به جامش
هر لاله کند دعوی پیمانه به دستی
از چار طرف محو تماشای تو هستند
هفتاد و دو آیینۀ توحیدپرستی
واکرد در مسجد الاقصای یقین را
«تکبیرهالاحرام نمازی که تو بستی»
تا وا شدن پنجره، هرگز نزدی پلک
تا خون شدن حنجره، از پا ننشتی
ای کاش که گلهای عطشناک نبینند
در دیدۀ خود خار غمی را که شکستی
یک گوشۀ چشم تو مرا از دو جهان بس
ای گردش چشمان تو سرچشمۀ هستی