ای که از عطرِ نگاهت سازِ باران میچکد
هستی محرابیپسندیدن0
بازدید12
ای که از عطرِ نگاهت سازِ باران میچکد یمنِ هرچه مقدمت خیرِ فراوان میچکد بس که از چشمِ تو بسمِ اللهِ رحمن میچکد هر زمان لب تَر کنی آیاتِ قرآن میچکد روشنی بخشیده عالم را بهارِ دانشت میدرخشد ماه و اَنجُم در مدارِ دانشت گبر و کافر از نگاهِ تو مسلمان می شود عالَم از نیمه نگاهت غرقِ عرفان می شود یثربِ تفتیده از یُمنت بهاران می شود عقلها از فهم و ادراکِ تو حیران می شود مکتبِ ما تا ابد الهامِ قال الباقر است عزتِ اسلام و دین با نامِ قال الباقر است باقرِ آلِ عبا ای مقتدای عاشقان دانش از نامِ تو آوازه گرفته در جهان دامنِ سبزِ تو گشته مأمنِ افلاکیان نامِ تو شد سیّد و بحرالعلومِ شیعیان پای دَرست شانههای ماه زانو می زند در ثنا و مدحِ تو خورشید هو هو می زند باقرالعِلم است و حقّا وارثِ علمِ خداست شهریارِ مُلکِ دین و عطرِ پاکِ انبیاست در نگاهش خاطراتِ درد و رنجِ کربلاست با زبانِ کودکی مرثیه خوانِ لاله هاست سینه اش گنجینهی آیاتِ قرآنِ نفیس مملو از نورِ خدا و دانش و فِقه و حدیث آمده ماهِ رجب ماهِ مناجات و دعا بار الها چشمِ ما و لطفِ بیحدِّ شما چنتهی خالیِ ما و این همه جرم و خطا عفو کن ما را به حقِ پنجمین نورِ ولا با دعای یا من اَرجُوهَت دلم بی تاب شد در مسیرِ بندگی از جامِ تو سیراب شد!