ای کسی که هر گره با دست تو وا می شود
رضا دینپرورپسندیدن0
بازدید35
ای کسی که هر گره با دست تو وا می شود* دردهای بی دوا با تو مداوا می شود راه بیرون آمدن از سختی و غم یاد توست در شدائد، رحمت و لطف تو پیدا می شود این گرفتاری زبان شکر من را هم گرفت زشتی این روزها، با شکر زیبا می شود ترس تنگی نفس یا ترسْ از تنگی قبر ترس دارد بنده از وقتی که تنها می شود التماست می کنم فوراً گناهم را ببخش گر نبخشی قامتم زیر گنه تا می شود زحمت من را فقط مادر تقبل می کند بچه بد، دست بر دامان زهرا می شود هر مریضی را به درگاه رضا می آورند خوش بحال ما که خوشحال است و بابا می شود آمدم باب الجواد و می روم باب الحسین با علی اصغر نمی دانی چه غوغا می شود جای خواب شیرخواره نرم باشد بهتر است زیر پا ارباب افتاده است و بلوا می شود میکشد خنجر ولی اصلاً نمی بُرّد سرش پیش چشم خواهرش از سینهاش پا می شود پیش چشم مادرخود از قفا افتاده و نعلهای تازه ای پایین و بالا می شود