ای کسی که هر گره با دست تو وا میشود
رضا دینپرورپسندیدن0
بازدید6
ای کسی که هر گره با دست تو وا می شود* دردهای بی دوا با تو مداوا می شود راه بیرون آمدن از سختی و غم یاد توست در شدائد، رحمت و لطف تو پیدا می شود این گرفتاری زبان شکر من را هم گرفت زشتی این روزها، با شکر زیبا می شود ترس تنگی نفس یا ترسْ از تنگی قبر ترس دارد بنده از وقتی که تنها می شود التماست میکنم فوراً گناهم را ببخش گر نبخشی قامتم زیر گنه تا میشود زحمت من را فقط مادر تقبل میکند بچه بد، دست بر دامان زهرا میشود هر مریضی را به درگاه رضا می آورند خوش بحال ما که خوشحال است و بابا می شود آمدم باب الجواد و می روم باب الحسین با علی اصغر نمی دانی چه غوغا می شود جای خواب شیرخواره نرم باشد بهتر است زیر پا ارباب افتاده است و بلوا می شود می کشد خنجر ولی اصلاً نمی بُرّد سرش پیش چشم خواهرش از سینه اش پا می شود پیش چشم مادرخود از قفا افتاده و نعلهای تازهای پایین و بالا می شود