ای کربلا! کنم فلکت نام یا چمن؟
سروش اصفهانیپسندیدن0
بازدید1K
ای کربلا! کنم فلکت نام یا چمن؟
بگْشای گوش و خوش بشِنو گفتوگوی من!
چون جایگاه ماهی، از آن خوانمت فلک
چون خوابگاه سروی، از آن دانمت چمن
سرو تو چیست؟ قامت نوباوۀ حسین
ماه تو چیست؟ طلعت نوباوۀ حسن
خفته به خاک در تو، فلکدرفلک، قمر
رفته به باد در تو، چمندرچمن، سمن
چون در تو گیسوان علی شسته شد به خون
خوشبوی گشت خاک تو، چون نافۀ ختن
تا خود چه منزلی تو؟ که در سرزمین تو
تنها جدا ز سر شده، سرها جدا ز تن
شاهی که بود، زینت آغوش مصطفی
بی سر کنون گرفته در آغوش تو، وطن
گردون ز گَرد بر سرش افراشت، سایبان
باد از غبار بر بدنش بافت، پیرهن
مهر رُخش که در تو نهان شد، به زیر خاک
در روز رستخیز برون تابد از کفن