ای کاش جهان بر سرم آوار نمیشد
احسان نرگسیپسندیدن0
بازدید200+
ای کاش جهان بر سرم آوار نمیشد در سینه غمی کهنه تلمبار نمی شد یک ذره اگر حرمله رحمی به دلش داشت این چشم ورم کرده دگر تار نمی شد در"شام" اگر سایه ی سقا به سرم بود دردانهی تو دست به دیوار نمی شد اینگونه اگر پهلوی من ضربه نمی خورد تاریخ در این واقعه تکرار نمی شد ای کاش در آن بزم شرابی که به پا شد اینقدر اهانت به علمدار نمی شد این قافله "دروازه ی ساعات"به خود دید ای کاش دگر وارد بازار نمی شد