ای میهمانِ سفرهیِ کلثوم مضطری
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید12
ای میهمانِ سفرهیِ کلثوم مضطری از دخترت بریدی و دلتنگِ مادری افطاریِ تو نان و نمک غصّهات فدک قدری بیا و صبر کن آخر تو حیدری امشب چو فاطمیه دلم شور میزند آتش زبانه میکشد از سینه چون دری بابایِ خاک خیره به افلاک میشوی در انتظارِ سر زدنِ صبحِ آخری امروز را به خانه نماز و دعا بخوان مسجد مرو عزیزِ دلم پیشِ ما بمان دلواپسیِ مرغ و در و دخترت ببین بیرون مرو امامِ غریب و امیرِ دین این رفتنت چو رفتنِ مادر به کوچه است دشمن نشسته باز هم اِی وای در کمین دستی که چهرهیِ گلِ یاست کبود کرد بهرِ شکافِ فرق درآید از آستین رحمی به حالِ زارِ یتیمانِ شهر کن که بی تو سر گرسنه گذارند بر زمین شیرِ خدا ندایِ خدا را شنید و رفت دامانِ خود زِ پنجهیِ دنیا کشید و رفت اللّهاکبر .... این آخرین صدایِ اذانِ امیر بود غرّش نَه این وداعیهیِ شرزهشیر بود بیدار کرد قاتلِ نامردِ خفته را در انتظارِ لحظهیِ نِعمَالنّصیر بود تکبیر گفت و عرشِ خدا گفت یاعلی صوتِ بشیرِ حق به خدا بینظیر بود وقتی قیامِ عشق و حقیقت رکوع کرد یادِ جوان کمان شدن و الغدیر بود چون بهرِ سجده سر به رویِ خاک او نهاد رویِ نگار و ضربهیِ کین آمدَش به یاد شمشیرِ کینه بر سرِ شیرِ خدا نشست چون پهلویِ بتول سرِ مرتضی شکست او رستگار و شیعهیِ او سوگوار شد با صِیحِهیِ مَلک کمرِ ماسوا شکست محتاجِ تکیهگاه شده تکیهگاهِ خلق با نالهیِ علی دلِ خیرُالنّسا شکست شد شانهیِ کریم عصا مثلِ کوچهها با فرق قلبِ زینب و خونِ خدا شکست کوفه مدارِ غصّه و درد و بلا شده آموزگارِ لشکرِ کربوبلا شده امروز فرقِ حیدر و فردا سرِ جوان اینجاست نهروانی و آنجاست ساربان در کوفه شد مَحاسنِ مولا به خون خضاب در کربلا مَحاسنِ سالارِ تشنگان اینجا گرفتهاند دو بازویِ شاه را آنجا حسین زیرِ سمِ اسبِ کوفیان امروز کوفه معجرِ سر را نمیکشد وای از سپاهِ کوفهیِ فردا و شامیان وای از دلِ حزینهیِ زینب خدایِ من اربابِ تشنهکام و سرْ از تن جدایِ من این عاشق و سرودهیِ غمگینِ ذوالفقار ای کاش آید او وُ رِسد مرگِ انتظار