ای فروغت، چلچراغ محفلم، یک اربعین!
محمدجواد غفورزاده (شفق)پسندیدن0
بازدید1K
ای فروغت، چلچراغ محفلم، یک اربعین!
دولت وصل تو را من مایلم، یک اربعین
ای گل صد برگ زهرا! از شقایقها بپرس
داغ هجرانت چه کرده با دلم، یک اربعین
خرمن صبر مرا آتش نزد، هر چند ریخت
شعلهی غمها شرر بر حاصلم، یک اربعین
از جداییها، مجال شِکوه کی پیدا کنم؟
من که با یاد تو از خود غافلم، یک اربعین
از مدینه تا مدینه، میروم پرچم به دوش
خطبهخوانِ عشق در هر منزلم، یک اربعین
موج توفان بلا کرده است، سرگردان مرا
در دل دریا و دور از ساحلم، یک اربعین
از همان روزی که یک دامن، گُلم بر باد رفت
آتش افتاده است در آب و گِلم، یک اربعین
محو شد رنگ تبسّم از لبم در این سفر
سفرهی غمهای عالم شد دلم، یک اربعین
نذر رگهای گلویت بوسهها کردم ز شوق
ور نه هرگز حل نمیشد مشکلم، یک اربعین
ای سرت خورشید روشن! نیزهداران شاهدند
با خیالت در طواف کاملم، یک اربعین
گر چه من یک بار سر بر چوبهی محمل زدم
میچکد خون جگر از محملم، یک اربعین