ای طلعت زیبای تو، عکس جمال لم یزل
محسن غروی اصفهانیپسندیدن0
بازدید10
ای طلعت زیبای تو، عکس جمال لم یزل وی غره ی غرای تو، آیینهی حسن ازل ای درهی بیضای تو، مصباح راه سالکان وی لعل گوهر زای تو، مفتاح اهل عقد و حل ای غیب مکنون را حجاب، زان گیسوی پر پیچ و تاب وی سر مخزون را کنار، زان خط و خالی از خلل پیش قد دلجوی تو، طوبی گیاه جوی تو ای نخلهی طور یقین، وی دوحهی علم و عمل روح روان عالمی، جان نبی خاتمی طاووس آل هاشمی، ناموس حق، عزوجل در صولت و دل حیدری، زانرو علی اکبری در صف هیجا صفدری، درگاه جنگ، أعظم بطل در خَلق و خُلق و نطق و قیل، ختم نبوت را مثیل ای مبدأ بی مثل و بی مانند را نعم المثل ای تشنهی بحر وصال، سرچشمهی فیض و کمال سرشار عشق لا یزال، سرمست شوق لم یزل ذوق رفیع المشربت، افکنده در تاب و تبت تو خشک لب، ز آب و لبت، عین زلال بی زَلَل کردی چو با تیغ دو سر، در عرصهی میدان گذر بر شد ز دشمن الحذر، وز دوست بانگ العجل دست قضا شد کارگر، در کارفرمای قدر حتی إذا انشق القمر، لما تجلی و أکتمل عنقاء قاف قرب حق، افتاد از هفتم طبق در لجهی خون شفق، نجم هوی، بدر أفل یعقوب کنعان محن، قمری صفت، شد در سخن کای یوسف گل پیرهن، ای طعمهی گرگ أجل ای لاله ی باغ امید، از داغ تو سروم خمید شد دیدهی حق بین سفید، و الرأس شیباً إشتعل ای شاه اقلیم صفا، سرباز میدان وفا بادا «علی الدنیا العفا» بعد از تو ای میر أجل ای سرو آزاد پدر، ای شاخ شمشاد پدر ناکام و ناشاد پدر، ای نونهال بی بدل گفتم ببینم شادیت، عیش شب دامادیت روز مبارک بادیت، «خاب الرجاء و الأمل» زینب شده مفتون تو، آغشته أندر خون تو لیلی ز غم مجنون تو، سرگشتهی سهل و جبل